سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
166
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى)
مفردش « شاة » بوده و بدينترتيب الف و تاء تنها در جمع آن نيامده است لذا نمىتوان آن را زائده قرار داد . قوله : مؤنّثا كان مفرده : مانند مسلمات و ضاربات كه مؤنّث آنها مسلمة و ضاربة مىباشد . قوله : ام مذكّرا : مانند اصطبلات كه مفردش اصطبل بوده و آن مذكّر است . قوله : خلق اللّه السّموات : شاهد است براى جمع با الف و تائى كه مفردش مؤنّث و معتلّ است چه آنكه « سموات » جمع « سماء » بوده و بملاحظه الف ممدوه مؤنّث است و چون لام الفعلش الف منقلب از « واو » يعنى در اصل « سمو » مىباشد لاجرم معتلّ محسوب مىشود . قوله : رأيت سرادقات و اصطبلات : مثال است براى جمع با الف و تائى كه مفردش مذكّر و از حرف علّه خالى است زيرا « سرادقات » جمع « سرادق » به معناى غبار غليظى است كه از شيئى برخيزد يا دودى بوده كه به بالا رفته و برشيئى محيط گردد و « اصطبلات » جمع « اصطبل » به معناى جايگاه دواب مىباشد . قوله : فى تجويزهم نصبه بالفتحة : ضمير جمع در « تجويزهم » به « كوفيّين » عود مىكند . قوله : و لهشام فى تجويزه ذلك فى المعتلّ : ضمير مجرورى در « تجويزه » به هشام راجع بوده و مشار اليه « ذلك » نصب بفتحه مىباشد . قوله : و امّا رفعه : جواب است از سؤال مقدّر به شرحى كه گذشت و ضمير در « رفعه » به « ما بتاء و الف قد جمعا » راجع است . متن : « 42 » كذا اولات و الّذىّ اسما قد جعل * كاذرعات فيه ذا ايضا قبل